نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
مرا در ياب که دل دريای من بی تو مرداب است
پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ
مرا در ياب که دل دريای من بی تو مرداب است
من امدم

با سلام چند ماهی بود  نبودیم یعنی رفتیم خدمت مقدس به ادم های غیر مقدس وسرزمین مقدس خوب حالا برگشتم و به قولی هم مرد شدم البته قبل از رفتن هم مرد بودم  ولی نمیدونم این چه جمله ای که بعضی ها میگن  از یک ماه دیگر هم به همی بیکاران محترم افتخار داده به خیل این قشر همیشه در صحنه و خدا جو پیوسته وشاید وقتی باشه که کمی بنویسم تا بعد پاینده باشید

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 15 خرداد، 1386 -

من و سه صندوق

به نام خداوند جان وخرد

24 اذرماه 1385

میدونی من کجا بود حتما میگی رای میدادم نه شاید میگی خواب بودم نه اینهم نبود اماده ای میخوام بگم کجا بودم ... داشتم رای میگرفتم

نه به جان سهراب خالی نمیبندم من با حکم فرماندار محترم که الهی درد وبلاش بخور توی سر همین جورج دبلیو بوش به افتخار بازرس وزارت کشور در انتخابات شورای شهر انتخاب شدم

به قول یکی از دوستان چه الکی ادم شدیم

و حالا اند خم این حکایت دراماتیک من بعد چند لابی دوستانه با فامیلمون (جی جی) این حکم را که از عهدنامه ترکمن چای هم که ان شاه قاجارانگلیسی با ان روس کمونیست بست برایم با ارزش تر بود سر ساعت مو عد به محل صندوق که شب گذشت به همراه دیگر بازرسین محترم که مانند خیشتن از دوستان جی جی بودن شناسایی کردیم رفتم

حالا بگو این مسجد کجا بود من که دقیقا نمیگم ولی یه جای مثل اسیاباد حصیراباد و یا شلنگ اباد حالا این جاها کجاست اهوازی ها میدونن ولی برای تهرانی ها بگم یه جایی مثل طورقوز اباد پایین تر از کهریزک است وقتی که وارد شدم بوی فاظلاب وبخار ان که از جوی مربوطه برمیخواست هر رهگذری را از این غلتی که کرده پشیون میکرد الغصه صندوق ها ورییس شعبه با افتخار وارد شدن هیچ چیزی اماده نبود ظرف یک ساعت ونیم همه چیز حاضر شد در اخر هم با وجود این همه ادم عاقل یک نادان درب صندوق ها را اشتباهی پلمپ کرد وبعد از چند تا پیر مرد بیکار و همیشه در صحنه اولین افرادی بودن که رای خود را به صندوق انداختن حالا دیگه من نمیگم از این نفر اول تا نفر اخر که رای داد این ملت همیشه در صحنه چه بلای سر ما اوردن مثلا خرید وفرش رای  یا مثلا تبلیغ جلوی حوزه ویا مثلا بر هم زدن نظم  راستی یه چیز جالب فهمیدم که بعضی اقلیت های قوم حتی در هنگام رای دادن از روی دست بغل دستی خود تقلب میکنند عجبا!!!!!!!

ما که نفهمیدم چرا دار اخر کار ساعت 7 شد 8 و8 شد 9 و9 شد 10واقعا" زرشک

خلاصه ما تا ساعت 14 روز بعد گیر این کار بودیم که به عنوان یک تجربه بد نبود راستی شمارش اراء با دست وقتی که 999 نفر رای بدهند وتعداد کاندیداها 266 نفر باشد وهرکس هم به نه(9) نفر رای بده کار  خیلی خیلی خیلی سختیه  خوب دیگه عرضی نیست تا بعد

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 29 آذر، 1385 -

جوک های

صدور انقلاب
خبرنگار تلويزيون در سالهاي اول انقلاب با وارطان مصاحبه تلويزيوني كرد و از او پرسيد: برادر! نظرتون درباره صدور انقلاب چيه؟
وارطان گفت: موافقم، هاماشو صادر كنين.

غسل جنابت
از يك دانش آموز كه خيلي سياسي شده بود در كلاس ديني پرسيدن:
چطور غسل جنابت مي‏كنن؟
گفت: اول موضع مون رو روشن مي‏كنيم، بعداً جناح راست رو شستشو مي‏ديم، و اونوقت جناح چپ رو مي‏شوريم.
پرسيدن: پس بقيه جاها چي؟
گفت: اونجا مثل كارگزاران مي‏مونه، هم با راست شستشو مي‏شه، هم با چپ.

كفش لويي شونزدهم
يه روز حاج آقا به عنوان نماينده مملكت براي بازديد به فرانسه رفت و از موزه لوور ديدن كرد. مديران موزه براي اثبات حسن نيت يك كفش براي او آوردن و به او دادن و به او گفتن: ما كفش لويي شونزدهم رو به عنوان هديه به شما تقديم مي‏كنيم.
حاج آقا كفش رو پاش كرد و گفت: ولي اين كفش يه كم تنگه، نمي‏شه كفش لويي هفدهم رو به من بدين؟

قم فقط دو نقطه دارد
در سالهاي اول جنگ يك روز تلويزيون خبر داد: سه نقطه قم بمباران شد.
حاج آقا كه اين خبر رو شنيده بود گفت: مگه مي‏شه، قم كه دو تا نقطه بيشتر نداره.
و بعد از او هم آقاي اردبيلي گفت: عجب حرفي مي‏زنند، گوم كي اصلن نوقطه نداري.

خرابه
يه روز حاج آقا رو بردن براي بازديد از مناطق بمباران شده و يك مدرسه كه در اثر بمباران به خرابه تبديل شده بود بهش نشون دادن. حاج آقا اونجا رو كه ديد، گفت: باز هم خدا رو شكر كه خورده توي خرابه.

شمارش معكوس
يه روز روباه بعد از تغييرات قضايي داشت فرار مي‏كرد و به سرعت مي‏دويد. شغال اونو ديد و گفت: كجا داري به اين سرعت فرار مي‏كني؟
گفت: تو هم فرار كن، دارن هر حيووني رو كه سه تا تخم داره مي‏گيرن و تخماشو مي‏كشن.
شغال گفت: مگه تو سه تا تخم داري؟
گفت: نه، ولي اونا اول تخما رو مي‏كشن، بعداً مي‏شمرن.

استالين
يك روز مدتي پس از مرگ استالين برژنف داشت در نشست عمومي حزب كمونيست عليه سياستهاي استالين حرف مي‏زد.يك دفعه از انتهاي سالن صدايي گفت: اون موقع تو كجا بودي كه جرأت نداشتي اين حرفا رو بزني؟
برژنف به طرف صدا برگشت و پرسيد: كي بود؟
كسي جواب نداد.
باز هم پرسيد: كي بود؟
باز هم كسي جرأت نكرد جواب بده.
برژنف گفت: اون موقع من همون جايي نشسته بودم كه تو الآن نشستي.

رضا شاه و ناپلئون بناپارت
يه روز رضا شاه براي بازديد از تيمارستان به اونجا رفت.در هنگام بازديد يكي از ديوونه‏ها شروع كرد به مسخره كردن او.رضا شاه عصباني شد و گفت: مرتيكه من رضا شاهم
يه ديوونه اومد سراغش و گفت: غصه نخور، تو هم خوب مي‏شي. اوني رو كه اون گوشه مي‏بيني وقتي اومد اينجا مي‏گفت من ناپلئون بناپارتم، الآن خوب شده، تو هم خوب مي‏شي.

جنگ بي پايان
يه روز حاج آقا در مورد جنگ سخنراني مي‏كرد و مي‏گفت: حالا اين قدر با عراق مي‏جنگين كه مي‏ترسم آخرش دعواتون بشه.

باتري ساز بيچاره
يه روز حاج آقا شنيده بود كه بابي ساندز در ايرلند كشته شده. در اين مورد سخنراني كرد و گفت: آقاي تاچر! بيرحم! براي چي اون باتري ساز كاسب بيچاره رو كشتي؟
يكي از پشت پرده يواشكي بهش گفت: حاج آقا، تاچر كه مرد نيست.
حاج آقا گفت: تازه، مي‏گن اين تاچر خيلي هم نامرده.

مصدق رفت
يه روز دو تا معتاد با هم حرف مي‏زدن. يكي از اونا گفت: شنيدي ديشب مهندش موشوي در مورد مهتادا چي گفت؟
اون يكي پرسيد: موشوي ديگه كيه؟
گفت: موشوي ديگه، نخشت وژير.
پرسيد: موشوي شد نخشت وژير؟ پش مشدق رفت؟

رسالت زبره
يه روز از گزارشكر تلويزيون از وارطان پرسيد: برادر! شما از روزنامه‏هاي بعد از انقلاب استفاده مي‏كنين؟
وارطان گفت: بعله، زياد
گزارشگر پرسيد: آيا از اطلاعات هم استفاده مي‏كنيد؟
وارطان گفت: بعله، تا حدي استفاده مي‏كنيم.
گزارشگر پرسيد: آيا از كيهان هم استفاده مي‏كنيد؟
وارطان گفت: بعله، خيلي استفاده مي‏كنيم.
گزارشگر پرسيد: آيا از روزنامه رسالت هم استفاده مي‏كنيد؟
وارطان گفت: رسالت استفاده نمي‏كنيم، آخه خيلي زبره.

فمينيسم در افغانستان
يه گزارشگر كه در زمان طالبان اوضاع زنان در افغانستان رو ديده بود ، بعد از رفتن طالبان از اون كشور ديدن كرد و از تغييرات اجتماعي كه مي‏ديد شگفت زده شد. او قبلاً ديده بود كه مردان جلوتر راه مي‏رفتند و زنان چند متر پشت سر اونها راه مي‏رفتند، در حالي كه مي‏ديد پس از جنگ زنان چند متر جلو‏تر از مردان راه مي‏رفتند. از يك نفر دليل اين تغيير رو پرسيد. او گفت: علت اين است كه در مدت جنگ تمام كشور رو طالبان مين‏گذاري كردند.

اين آرژانتيني ها
يه روز يه كارمند وزارت خارجه آمريكا مأمور شد كه براي خدمت به سفارت آمريكا در آرژانتين بره. از اين موضوع ناراحت شد و با اعتراض پيش رئيس قسمت خودش رفت و گفت: من حاضر نيستم به آرژانتين برم.
رئيس قسمت گفت: چرا؟
گفت: آخه آرژانتيني‏ها آدمهاي غير قابل تحملي هستند، آرژانتيني‏ها همه‏شون يا فوتباليستن و يا فاحشه.
رئيس قسمت گفت: آقا اين چه حرفيه مي‏زني!؟ زن من آرژانتيني هست.
كارمند دستپاچه شد و گفت: جداً قربان؟ ايشون تو كدوم تيم بازي مي‏كنن؟

1648192متر مكعب
يه روز يه معلم از يك دانش‏آموز پرسيد: مساحت ايران چقدره؟
گفت: 1648192 متر مكعب
معلم پرسيد: چرا مكعب؟
گفت: چون بعد از انقلاب به ارتفاع يك متر ريده شده توش.

تهاجم فرهنگي
يه روز به حاج آقا گفتن كه در مورد اين لباسهاي غربي و تحريك كننده كه زنها مي‏پوشن سخنراني كن، ولي طوري حرف بزن كه مردم ناراحت نشن. حاج آقا سخنراني كرد و گفت: من نمي‏دونم اين مدلهاي غربي چيه در اين شهر پيدا شده، واقعاً نمي‏فهمم اين خواهراي ما اخيراً همه‏شون دامناشون تنگ شده، يا اخيراً همه‏شون چاق شدن؟

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 6 امرداد، 1385 -

مجموعه آثار حسنی

در این مجموعه شش متن اساسی از خطبه های حسنی را که مربوط به سال 1379 است می خوانید. این گفته های گرانبها باید همواره در تاریخ ملل باقی بماند تا نقش بزرگان تاریخ در افق فردا محفوظ باشد. جملات قصار زیر از شش سخنرانی این مجموعه برگزیده شده است:
- اگر علي نبود در كره زمين الان قرآن داشتيم؟ بخدا قسم نداشتيم. به فهد قسم نداشتيم.
- سرتاپاي وجودم مثل اين كه در بهشتم، خدا شاهد است راحت شدم، افسره فرار كرد
- مرگ بر ديپلماسی، ديپلماسی يعنی چه؟ بنازم به تو ای امام، و اما روزنامه.
- ما اينها را مرتد نگفتيم، اعدام نكرديم، با احترام آمديم روزنامه‌هايی را كه اينها را مینويسند بستيم، مسدود كرديم
- يا بايد جنگ بشود و بالای صدهزار نفر آدم كشته شوند يا اين يك نفر را بايد از آنجا بگيرند. چون اين حكم‌الله است.
شما خيال كرده‌ايد، هيچ گونه در انقلاب نقشي نداريد، حالا داريد به ما خط و خطور مي‌دهيد. غلط مي‌كنيد، برويد بيرون.

نوروز يعني چه، مردك؟
حجاريان 10 الي 15 روز است كه ترور شده، با گلوله كمی از صورتش رفته آن‌ طرف‌تر، از اروپا دكتر آوردند. همه منتظرند گوش مي‌دهند كه قضيه حجاريان به كجا می‌انجامد. آقای پروفسور آقای دكتر، زده بود كه بميرد.
فراموش نكنيم كه روز عيد، روز عيد قرآن است، روز عيد آورنده قرآن، جبراييل است. عيدالله هم می‌تواند باشد. پيامبر عظيم الشأن اسلام از هر چيزی عاشق‌تر و علاقه‌مندتر به نوشتن قرآن بودند، قرآن را چه كسی نگه داشت؟ علی اميرالمومنين(ع). پس اين عيد، عيد اوست.
چه اشكالی داشت جمهوری اسلامی 10 روز عيد غدير خم را تعطيل اعلام می‌كرد، چرا نوروز؟ نوروز كدام است؟
مي‌آيند و می‌گويند «عيدت مبارك باشد»، «صد سال به اين سال‌ها»، كه من صد سال اين نوروز را ببينم، كه چه بشود؟ مرگ من اين طور نيست؟
ترقه مي‌اندازند زير پای همديگر، خانم‌ها سقط جنين می‌كنند، آخر من كجای اين را عيد بدانم 300 ميليون تومان خرج ترقه كرديم. اما 3 ميليون تومان فطريه نداديم. اين يعنی چه؟
رسول خدا(ص) فرمود: «خدايا كساني را كه به علي كمك مي‌كنند ياري بفرما و كساني كه به علي توهين مي‌كنند...هنوز چند ماه نگذشته كه به امام زمان (عج) توهين شد. هر كس، امام زمان را توهين كرد او را ريشه كن كن.»
اگر علي نبود در كره زمين الان قرآن داشتيم؟ بخدا قسم نداشتيم. به فهد قسم نداشتيم.


خيال نكنيد پير شده‌ام، 20 سال ديگر هم مسلح هستم
حقير به منزل آقايان آن روز مشرف شدم و اجازه برای مبارزه گرفتم. در يكي از روزهای آن دوران يك اسلحه كلاشينكف قنداق كوتاه برداشتم و زدم زير عبايم و رفتم در مسجد و بالای منبر و گفتم: كه در همان جا درس اسلحه شناسي خواهم داد ولی ديدم يك افسر شهرباني دم در ايستاده و اسلحه روولور اينجا به كمرش آويزان كرده، آماده، اگر من اسلحه را دربياورم ايشان هم به من حمله كند در آن وقت تكليف چيه؟ و به علاوه ما می‌دونستيم و مردم هم می‌دونستند كه ساواكيها هم در داخل مسجد بودند لذا دسته‌ای از آنها شناسايي شده بودند و دسته‌ای ديگر نه ،خوب، حالا آنها به مسجد هم تشريف آورده بودند من تمام حواسم روی آن افسر بود اگر حمله كند من چكار كنم؟ تيراندازی بكنم؟ سينه او را بشكافم؟ اين قدرت را هم داشتم. الان هم قدرت دارم. خيال نكنيد پير شده‌‌ام، نه! دشمنان هم خيال نكنند حالا بیست سال ديگر هم من مسلح هستم و خواهم بود، بله حواسم آنجاست كه آيا چكار كنم؟ سينه‌اش را بشكافم كه در آن زمان گلوله من سينه مردم را می‌شكافد اين جرم است، حرام است. پس چكار كنم خدا؟ گفتم حالا آنطرفش به عهده خداست اين قسمت به عهده منه! دوباره گفتم شعاع چشم تيرانداز، شكاف درجه، نوك مگسك، می‌داند هدف، جوانان می‌دونيد هدف چيه؟
ولي ناگاه به زبانم گذاشته شد كه الا بذكر الله تطمئن القلوب حسنی چرا به ذكر خدا مشغول نيستی؟ ياد خدا دل‌ها را آرام می‌كند. اين را خواندم و مانند اين بود كه سرتاپاي وجودم مثل اين كه در بهشتم، خدا شاهد است راحت شدم، افسره فرار كرد، عجيب ما راحت شديم اينجا بود كه منبر رفتم ،لااله‌الاالله... و بلا فاصله مردم غيور، قهرمان و شهيدپرور اروميه شعار دادند «ياشاسين اروموئون رهبری حسنی» (زنده باد رهبر اروميه، حسنی) شعار خود قرار دادند حالا من نمی‌دانم از شماها هم آنجا بوديد؟ هستيد يا نبوديد، من گفتم من رهبر نيستم رهبر خمينيه، خمينيه، خمينيه. در بعضی جاها ای آقايان روحانيون خودتان را نبازيد. در بعضی جاها بلافاصله شيطان در همه جا حاضره، چنانچه خدا حاضره، اگر من در آن زمان انديشه رهبريت را به خودم می‌دادم، ها؟! چنانچه آن آقا هم مي‌گفت تبريز و فلان جا را، آن آقای ديگر گفت: اصفهان و فلان جا را به من بديد آيا تقسيم اراضی بود؟ به شما كم رسيد؟ ها؟ بگذريم از اينجا...
در يك منبر يك آخوند، يادتان هست چكار كردند؟ دماغ، گوش، دندان، مردم قهرمان ما منتظر شليك بودند، منتظر چاشنی بودند منتظر حرف يك آخوندی بودند، نه حسنی. حالا فال به نام من افتاده، هفده تا يا نوزده تا، آن موقع سربازان انقلابی شما در رحم مادر بوديد در پشت... بوديد ميوه بوديد ميوه‌های بهشتی بوديد الان سرباز اسلام هستيد.
هفده يا نوزده تا ساواكی بدون دماغ و بدون گوش شدند. اين قهر مردم است قهر ملت‌های ستم‌ديده طول تاريخ است، نه مال من حسنی، مردم دنبال رهبرند، دنبال انسان‌های رشيدند، آنها دنبال انسا‌ن‌های از جان گذشته هستند.
بله صداهای عجيب داخل مسجد يعني چه؟ بی‌دماغ شدن ساواكی‌ها؟ آقايان شما الان خواهيد گفت اين چيه؟ خشونته! پس آنها كه ناخن‌های جوانان ما را، نهج‌البلاغه و قرآن خوان‌های ما را می‌كشيدند آنها اينطور نبودند؟ اما در بيرون هم يك افسر ديگر يا همان افسر را من نمی‌دانم ديگر روولور را می‌كشد و می‌گويد قسم به تاج و تخت و اعلیحضرت شاهنشاه، حسنی جلاد را می‌كشم، مي‌دونيد چكارش كردند؟ چه معامله كردند؟ جوان‌های ما با هفتاد و دو تير به وسيله هفتاد و دو تير ايشان را اعدام انقلابی كردند و رفتند، لااله‌الا‌الله...


مرگ بر ديپلماسي، ديپلماسي يعني چه؟!
اگر ما الان قدرت داشته باشيم در زمانی كه در حال حاضر، انگليس سلمان رشدی و تمام اعوان و انصارش را مخفی نگه‌ داشته است بايد لشكركشی بكنيم و انگليس را محو و نابود بكنيم و سلمان رشدی را در بياوريم.
امام (ره) می‌فرمايد اينجور قلم‌ها بايد شكسته بشود و نويسنده‌اش هم مرتد است بايد اعدام بشود. حالا ما می‌رسيم به كسانی كه دم از آزادی بيان مي‌زنند و دم از آزادی می‌زنند، هر فحش يا حرفی به خدا به خود خدا الان اين مطلب را می‌خوانم، يا به كسان ديگر، به ائمه اطهار، به حجاب، به قرآن، به احكام فقهی ما دارند تجاوز می‌كنند، آيا مسأله اينها چه جوريه؟
امام (ره) در آن زمان می‌فرمايد، ترس من اين است كه تحليلگران امروز ده سال ديگر، كه الان دوازده ساله درست پس از ده سال اين اهانت‌ها شروع شده و من آن را در روزنامه برای شما می‌خوانم. ببينيد! چشم امام، روح امام، بصيرت امام، آتيه انديشی امام چيه؟ مي‌فرمايد ترس من اين است كه تحليلگران امروز ده سال ديگر بر كرسی قضاوت بنشينند و بگويند كه بايد ديد فتوای اسلامي و حكم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانين ديپلماسی بوده يا خير؟ مرگ بر ديپلماسی، ديپلماسی يعنی چه؟ بنازم به تو ای امام. و اما روزنامه.
من براي برادران آدرس می‌دهم. اين روزنامه يالثارات است توجه كنيد، البته اسامي هم در اينجا هست كه من آنها را نمی‌گم من اسامی گويندگان از حرفها را حذف می‌كنم. مي‌نويسد، حتی عليه تهاجم به خدا و قرآن (دقت كنيد) رهبر فرزانه ما چند سال پيش فرمودند تهاجم فرهنگی كه اينها همان مصاديق آن هستند. مي‌نويسد يك نفر گفته حتی می‌توان عليه خدا هم تظاهرات كرد، می‌شود عليه خدا هم تظاهرات كرد؟ كيهان هم از قول يك نفر نوشته مضمون عربي قرآن به اين معنا نيست كه تنها واژگان جملات آن عربي باشد بلكه قرآن با معلومات و ادبيات و معتقدات آن روز عرب مطابقت دارد. امروز يعنی قرآن به درد نمی‌خورد كدام روزنامه نوشته بود، نشاط ، به خدا خالق و هستی بخش می‌توان اعتراض جست؟ تو چي كاره هستی؟ اگر خودت را مخلوق خدا نمی‌دونی چرا مي‌گويی خداست؟ اگر می‌دونی پس اين حرفت چيه؟ دقت كنيد ببينيد سلمان رشدی ها چقدر شدند. به خداي خالق هستی‌بخش می‌توان اعتراض جست، فراتر از آن مي‌توان او را فتنه‌گر خواند. سلمان رشدی چه غلطی كرده كه اينها نمی‌كنند؟؟ روزنامه، اين روزنامه‌ها بسته شده ناله اينها بلند شده! حالا ما اينها را مرتد نگفتيم، اعدام نكرديم، با احترام آمديم روزنامه‌هايی را كه اينها را مینويسند بستيم، مسدود كرديم. من خودم كه اين سطور ننگين‌تر از كنفرانس برلين را، من می‌دونم شماها چقدر ناراحت هستيد جگرهای خودتان را می‌خوريد.
ما می‌گوييم به خدا مطيعيم، به پيامبر مطيعيم، به علی اميرالمومنين(ع) مطيعيم، به امام زمان (عج) مطيعيم، اين مي گه اين اطاعت صحيح نيست، خودش استاد تشريف دارند.
ببينيد دانشگاه‌هايی كه اين نوع اساتيد، اين مغزها و دانشگاهيان جوان ما را، مغز آنها را با اين خرافات بشويند، بعد از ده سال چه خواهد شد؟
صبح امروز شهريور 78 اينها را نوشته بود: كه كافر بی‌دين هم خودی است، اينها هم دليل آورده بود. الله اكبر! قرآن قابل نقد عقلی و تجربی است. باز هم صبح امروز نوشته بود، آن ديگری می‌گويد: قرآن كه مي‌گويد نوح 950 سال عمر بكنه، آيا اين مرتد نيست؟ بله؟ اين كافر نيست؟ اين اعدامی نيست؟ كسی كه يك آيه از آيات خدا و قرآن را انكار كند اين مرتد است، روشن است اين روزنامه‌ها را بستند صدای اين آقايان درآمد. ما مسلمانيم. ما دين داريم. ما مرتد را می‌كشيم، چشمش را در‌می‌آوريم.
موارد زياده برای شما هم ارائه می‌دهم. يالثارات اسم اين روزنامه است كه اينها را نوشته، يك صفحه نوشته، شما هم برويد پيدا كنيد و بخوانيد و خون گريه كنيد. چيزهايی ديگر هم بود كه وقت نيست برای شما عرضه بدارم. ما شهيد داديم، جنگ كرديم، طاغوت را برداشتيم، به نظر حقير آن طاغوت از اينها بهتر بود برای اينكه او دروغكی می‌گفت من در فلان كوچه با دايی‌ام بازی مي‌كردم از اسب افتادم حضرت عباس(ع) مرا در آسمان گرفت.
اينها می‌گويند حضرت عباس(ع) سرتاپا خشونت‌گر بود، يعني اعدام مرتد خشونته؟ دست بريدن سارق خشونته؟ براي زناكار شلاق، زناكاری كه شوهر نداره، زناكاری كه زن نداره، صد تا تازيانه به او زدن خشونته؟ يا خير، آنكه شوهرش در پيشش هست و يا شوهری كه خانمش در اختيارشه و مانعی هم نيست. اگر اينها با كسي ديگر زنا كنند، اين زن با شخص ديگر يا مرد با شخص ديگر، اينها بايد سنگسار بشوند. اينها می‌گن سنگسار قدغنه، سنگسار محكومه!
از اينجا معلوم ميشه كه خود اينها زناكارند، بی دينها، لا مذهب‌ هستند.

اين توبه، توبه نيست توبره است!
معاند و برانداز قلمی و روزنامه‌ای هستند، يا زبانی و بيانی و يا محاربين و براندازان مسلح و همچنين براندازهايی كه دور هم جمع می‌شوند تا توطئه كنند برای حكومت الله، حكومت ولی فقيه، حكومت امام زمان(عج) و جمهوری اسلامی، چه قدر به دين مقدس اسلام ضربه زدند؟ چه قدر به آن ضربه زدند؟
آيا اين نويسنده را كه نوعی معانده، محارب و برانداز حكومت اسلام و قرآن است، با اعدام شدن و كشتنش به سزاي اعمالش خواهد رسيد؟ خير! براي او عذاب آخرت باقی است. خب، حالا فرض می كنيم اين فرد محارب و برانداز حكومت الله دستگير شد، اگر قبل از دستگيری، از اعمالش نادم شد و در حضور دو نفر عادل و بالغ به عنوان شاهد توبه كرد و گفت غلط كردم اين يك نوع است، ولي يكي هم هست كه بعد از دستگيری توبه می‌كند، كه اين توبه، توبه نيست بلكه توبره است!
در اينجا ديگر توبه قبول نيست. فهميديد؟! حضار جواب می دهند: بله، فهمیدیم
اين بله شما بله از خرخره به بالاست يا به پايين ،منظور بله زباني است يا قلبي
قرآن می‌فرمايد كسانی كه قبل از آنكه دستگير شوند توبه كنند و اين توبه پيش شاهد انجام گيرد در آنجا خداوند توبه ايشان را قبول مي‌كند در غير اين صورت مثل اين براندازها كه تازگی‌ها دستگيرشان كرده‌اند توبه هيچ كدام از اينها مورد قبول نيست.
اگر كسي محاربه كرد و گفت چه خدايی، چه اسلامی، چه حكومت جمهوری اسلامی؟ حالا اين مطلب را يا گفت يا نوشت و يا در روزنامه نوشت يا در مجله چاپ كرد، امام رضا(ع) مي‌فرمايد اين فرد اگر چنين كند و كنار آن كسی را هم بكشد، در اين زمان حكم اين فرد فقط اعدام است (تنها اعدام) و بعد فرمود اگر هم محاربه كند، هم آدم بكشد و هم مالي را بدزدد در آن صورت دو حكم وجود دارد، يك: اول اعدامش مي‌كنند، تير بارانش مي‌كنند ، دو: جنازه‌اش را هم به دار میكنند تا مردم بيايند و بگويند مجازاتش اين بوده!
آقای فلان بن فلانی كه ازت اسم نمی‌برم خجالت بكش، اين صفحات روزنامه چيه كه پر می‌كنی؟ ای بی‌سواد، ای بی‌عقل، ای بی‌عاطفه، ای ضد انقلاب! حالا اين شده براي ما استاد دانشگاه، ببينيد ضد انقلاب شده استاد دانشگاه، بايد در اينجا حركت كرد. به او مي‌گويم: اي بی‌سواد، ای ضد امام صادق(ع) ضد امام رضا(ع)، ضد الله، ضد قرآن، ضد مقدسات اسلامی.
اين روايت به نقل از امام رضا(ع) می افزايد: افراد برانداز و محارب اگر مبارزه مسلحانه نكردند و چيزی نه ديدند و كسی را نكشتند، حضرت می‌فرمايد اين افراد را بايد نفی بلد بكنند، حالا ببينيم مدتش چقدر است و بايد به كجا تبعيد شود؟ امام می‌فرمايد به عنوان مثال اين فرد را از اروميه به اردبيل يا برعكس تبعيد بكنند. حالا به عنوان مثال ولی فرض می‌كنيم اين فرد را از اروميه به اردبيل و يا خلخال تبعيد كرده‌اند، مثل زمان شاه ملعون (لعنت الله عليه) در آن موقع بايد بعد از تبعيد كردن آن فرد، راديو تلويزيون خلخال اعلام كند و مشخصات فرد تبعيد شده را بدهد و بگويد كه اين فرد تبعيدی است. پس ای جوانان خلخال، ای حزب الله خلخال، ای مسلمانان هيچ كس حق ندارد با اين آدم يك دقيقه بنشيند! ببينيد انسان چقدر خودش را ذليل می‌كند؟ ای روزنامه‌نويسها بفهميد، حالی باشيد چه می‌نويسيد، چه قدر خودتان را ذليل و خوار می‌كنيد؟ چه قدر عرض خود را می‌بريد؟ چه قدر با امام صادق و امام باقر محاربه و جنگ می‌كنيد؟ چه قدر با الله جنگ می‌كنيد؟
نمازگزاران شعار دادند: من خواهش می‌كنم: آرامش، آرامش پدر جان، آرام آرام! آرام باش اين روايت است كه می‌خوانم موقع شعار دادن كه نيست.
پروردگارا شاهد باش اينها، اين خبيث‌ها دارند با اين احكام مخالفت می‌كنند اين بی‌دين‌ها و اگر زن تبعيد شده هيچ مردی حق ندارد با او ازدواج كند و اگر تبعيدی مرد است حق ندارد با هيچ زنی ازدواج كند و هيچ كس حق غذا خوردن با اين تبعيدی را هم ندارد. پس هيچ كس حق ندارد با اين محارب برانداز اين كارها را بكند پس از اين زندگی به چه درد می خورد.
زندگی يك الاغ است، معذرت مِی‌خواهم، بلكه بدتر از آنها. انسان گاهی می‌شود بنده رحمان و گاهی می‌شود بنده شيطان آنجا توبه‌اش قبول نيست. اينجا هم كه نرمترين حكم است اينطور زندگی می‌كند! عجيب، حالا اگر اين تبعيدی از خلخال سر خود بلند شد رفت اردبيل، راديو، تلويزيون اردبيل بايد همان‌ها را به مردم بگويد و اين احكام هم صادق است و بايد روزنامه اردبيل هم بنويسد حالا اگر اين فرد از اردبيل رفت به روسيه، يعني به محل شرك رفت. الله اكبر! می‌بينيد اين روايت چقدر به ما ديد می‌دهد؟
امام رضا(ع) در اين مورد می‌فرمايد: دستور اسلامی اين است اگر اين تبعيدی شبانه فرار كرد و به سرزمين شرك رفت، دستور اسلام در اين مورد اين است كه بايد از آن حكومت حكومت اسلامی آن فرد را بخواهد و بگويد آن بايد بيايد و تبعيدش را تمام كند. اگر حكومت سرزمين شرك آن فرد برانداز را تحويل ندهد در آن موقع بايد: توپ‌ها، تانك‌ها، تفنگ‌ها و هواپيما‌ها، عرض كنم كه ارتش جمهوری اسلامی ايران، سپاه، نيروی انتظامی، خلاصه همه و همه مردم بايد بريزند آنجا و اين فرد را از آنجا بگيرند، يا بايد جنگ بشود و بالای صدهزار نفر آدم كشته شوند يا اين يك نفر را بايد از آنجا بگيرند. چون اين حكم‌الله است.
اگر تبعيدی به آمريكا فرار كرد چه كار كنيم؟ مثل الان كه در آمريكا كلی مثل اينها ضد انقلاب داريم آيا قدرتش را داريم، بريم بگيریمشان و بياوريم؟ خير. اما اگر قدرتمان فوق قدرت آمريكا بود چرا؟ می‌توانستيم برويم و بگيريمشان و بياوريم تبعيدشان كنيم. بايد حكومت اسلامي از تمام حكومت‌ها بالاتر باشد، اين حكومت به حكومت آقا امام زمان(عج) وصل خواهد شد.
اشتباه براندازان در اشتباهات عقيدتی است سپاه و بسيج مولود انقلاب اسلامي، مولود انقلاب قرآني، مولود حضرت محمدبن‌عبدالله(ص) مولود حضرت امام خميني و امام خامنه‌اي‌هستند، مگر ملت ايران كشته شده؟ مگر روح امام خميني ناظر در صحنه نيست؟ مگر قرآن حكومت نمي‌كند؟ مگر امام صادق(ع) حكومت نمي‌كند؟ شما اين چه غلط‌هايي است كه داريد مي‌كنيد؟ سپاه در كوتاه‌ مدت دست برمي‌دارد؟ كورخوانده‌ايد اي منافقين، اين بي‌دينان، مادامي كه اسلام و رهبر انقلاب زنده است، سپاه هم زنده است، سپاه پاينده است چطور در كوتاه مدت دست برمي‌دارد؟ اين توهين به سپاه نيست؟ اين شرك نيست؟ اين ضد انقلاب نيست؟ اين عقيده عقيده محارب نيست؟ اين عقيده مفسد في‌الارض نيست؟ پس چيه؟ من معطل مانده‌ام آنهايي كه ياوه‌گو هستند مي‌گويند چرا اين براندازها را گرفتيد؟
چرا اينها را دستگير كرديد؟ اينها را دستگير نكنند پس كه‌ها را بايد دستگير بكنند؟ بايد حاميان اينها را هم دستگير بكنند! حالا من نمي‌گويم اينها همه كه‌ها هستند. دقت كنيد، ببينيد چقدر به مراجع تقليد توهين كرده‌اند. اينها نوشته‌اند مراجع تقليد در درگيري‌ها وارد نمي‌شوند، اينها مي‌گويند آنها هميشه دنبال آرامش هستند و هميشه ظلم را پذيرفته‌اند تا فتنه نباشد.
دقت كنيد مگر حضرت آيت‌الله العظمي امام خميني و امام خامنه‌اي از مراجع عاليقدر شيعه نيستند؟ چرا هستند، آيا امام آرامش طلب بود؟ مراجع عاليقدر مثل آيت الله مشكيني راحت طلبه؟ ظلم پذيره؟ شما داريد حرف‌ها را تحريف مي‌كنيد مگر آيات عظام ما، طلبه‌هاي ما شهيد نشدند؟ مگر آنها در حوزه‌ها با خون خود آغشته نشدند؟ مگر اين رهبر ما نبود كه از ايران به تركيه و از تركيه به عراق، از عراق به كويت، از كويت به عراق ، از كويت به عراق و از عراق به فرانسه تبعيد نشد؟
بلي؟ اين راحت طلبه؟ اين بي‌دين‌ها، من مي‌گويم اگر هزار بار هم اينها را اعدام كنيد باز هم كم است! قوه قضائيه! من مي‌گويم: اينها را هم اعدام كنيد، هم جنازه‌هاشان را به دار بياویزيد.
بعد در ادامه مي‌گويند بدنه سنتي روحانيت بي‌طرف مي‌ماند. يعني ما حكومت الله را از بين مي‌بريم جمهوري اسلامي را از بين مي‌بريم. رهبرش را هم شهيد مي‌كنيم، سپاهش آنطور، بسيجش آن طور، نيروي انتظامي آن طور، روحانيت و بدنه سنتي كه اينها هم بي‌طرف مي‌مانند. خجالت نمي‌كشيد؟ شما به اين طلبه فقط جوابگو باشيد، اين طلبه كه در خدمت شما عزيزان است ما مبارزه خواهيم كرد و دست بردار نيستيم ار قضيه، چطور در زمان انقلاب در مقابل ارتش تا دندان مسلح رضا قلدر ايستاديم و مسلحانه مبارزه كرديم، در مقابل شما هم خواهيم ايستاد. شما كوتاه فكر هستيد، شما خيال كرده‌ايد، هيچ گونه در انقلاب نقشي نداريد، حالا داريد به ما خط و خطور مي‌دهيد. غلط مي‌كنيد، برويد بيرون.
ما مثل حسين بن علي(ع) خواهيم ايستاد. ما از فرزندان روحي او هستيم، از فرزندان علمي و مبارزه‌اي او هستيم. او از مدينه به مكه و مكه به عراق و در عراق كربلا را انتخاب كرد، شهادت را انتخاب كرد، گفت: هيهات من‌الذله، حالا اگر شما هيهات من الذله امام حسين(ع) را داريد براي خودتان سفسطه درست مي‌كنيد، بكنيد، ما به مبارزه بي‌امان خودمان ادامه خواهيم داد، ما چشم انتظارمان را به فرزند حضرت زهرا(س) يعني سيد علی خامنه‌ای دوخته‌ايم چشممان را. ما آرام نخواهيم نشست، ای مرگ بر آرام‌نشين‌ها، مرگ بر راحت طلب‌ها، ما راحت طلب نيستيم، ما مبارز هستيم، ما مبارزه كرده‌ايم و باز هم خواهيم كرد. اروميه قهرمان مگر زير سلطه روزگويي شما مي‌رود؟
هرگز! شما هستيد اين دروغ‌ها و افتراها را به خودتان مي‌بنديد. ما ماهيت شما را مي‌شناسيم، ما قماربازي‌ شما را احساس مي‌كنيم، شما با ما قمار داريد بازي مي‌كنيد، دروغ مي‌گوئيد، لعنت‌الله علي الدروغگويان. اينها باز مي‌گويند روحانيون نسل جديد نوانديش كه متحد طبيعي اصلاحات هستند، اين روحانيون سياسي نسل جديد در تعبير حضرت امام روحانی نماها هستند كه مي‌گويند ولي فقيه استبداد است و ما اينها را نه تنها روحانی نمی‌دانيم و نه تنها روحاني نمي‌دانيم بلكه آنها را آمريكايي مي‌دانيم. ما كنفرانس برلين را كنفرانس آمريكايي و آخوندش را آخوند آمريكايي می‌دانيم. حالا شما می‌گوييد كه روحانيون نسل نوانديش؟ اين نو انديش نيست، اين الاغ است! كسی كه خدا را قبول ندارد. كسي كه ولايت الله را قبول ندارد كسي كه ولايت رسول‌الله را قبول نمي‌كند كسي كه ولايت ائمه اطهار را قبول ندارد، لذا جوانان ولايي ما هم آنها را قبول نخواهند داشت.


با توطئه‌گران بايد مبارزه كرد
اسلام دين مبارزه با منافقين و نفاق جديد است.
شهادت بالاترين درجه انسان است، اما هر يك از شما بايد هزار تا از منافقين و كساني كه عليه نظام در داخل و خارج توطئه مي‌كنند بكشيد، بگذاريد بگويند خشونت است.
آيا قطع دست سارق خشونت است؟ آيا كشتن كساني كه آشكارا به امام حسين(ع)، عاشورا، پيامبر(ص) و حضرت علي اميرالمومنين(ع) جسارت كردند خشونت است؟ خير عين عدالت است.


حالا شما اسمش را مي‌گوييد يا خودم؟ افشاري، باريكلا!!
در آيه 221 سوره شعرا خطاب به پيامبر اسلام(ص) گفته مي‌شود كه اي پيامبر به مردم بگو، به آدم‌هايي كه زياد دروغ مي‌گويند و به آدم‌هايي كه زياد افترا مي‌گويند و همچنين به آدم‌هايي كه زياد انكار مي‌كنند شيطان نازل ميِ‌شود.
ببينيد! واقعاً جاي بحث كردن همين‌جا است.
آقاي فلان، همان آقايي كه توبه كرد، آن برادرمان كه توبه كرد اسمش بود علي؟ چه بود؟ كه با تلويزيون هم مصاحبه كرد. حالا شما اسمش را مي‌گوييد يا خودم بگويم؟ افشاري بله باريكلا!
آفرين از يادتان نرفته! بله اين آن برادر توبه كرده ما هست كه البته آنطوريكه از روزنامه كيهان مطالعه مي‌شود عرض كنم كه در مورد كنفرانس يا همان سمينار مشهد يا خانه تيمي مشهد چيزهايي گفته، در مورد گرگان هم گفته ولي در مورد اروميه نگفته! اصلاً نگفته كه در اروميه چه كسي را آورده و مراسم سخنراني برايش براه انداخته، ولي مال آنها را گفته.
حالا از شما مي‌پرسم آيا اين آقاي افشاري به اروميه آمده يا نيامده؟ چرا آمده، ببينيد ملت جلوتر از من مي‌گويد آمده بود! ها؟ بله؟ خب!
در آن بحثي كه در آن جزاي افراد مفسد في‌الارض و محارب را گفتيم و گفتيم كه جزايشان يا اعدام است يا «اعدام و بعداً به دار كشيدن» و يا قطع كردن دست چپ با پاي راست و يا برعكس و يا تبعيدش بكنند و درگذشته‌ هم در اين مورد بحث كرديم ولي در اينجا يك بحث كوچولويي مانده است و آن اينكه آن عبارت است از اين كه شما دقت كنيد ببينيد آيا اين آقايي كه دستگير كرديد از قبل از دستگيري توبه كرده يا بعد از دستگيري؟
اگر اين آدم دستگير شده و در زندان توبه كرده است اين توبه توبه نيست بلكه توبره است داداش! سرقاضي‌هاي ما كلاه نگذارند ولي اگر خير، حواسش سرجايش آمده و گفت من كه در اروميه اين غلط‌ها را كردم و پول‌هايي را هم گرفتم من توبه مي‌كنم، ولي آيا كسي هم كه من را به اروميه آورده است هم توبه كرده است يا خير؟ اين را بايد بگويي اين را بايد كتباً بنويسي و بدهي؟ خب!
اگر قبل از دستگيري توبه كرد، توبه‌اش قبول است، اما دستگير بشود و بعد توبه كند نه قبول نيست. اگر حكم اعدام باشد اعدام، اگر حكم به دار كشيدن باشد به دار كشيدن. اگر دست و پايش بريدني باشد ببرند و اگر تبعيد شدني باشد تبعيد. حالا بسته به نظر اين آقا و خلاصه از رفقايش كه اخيراً هم، زبانهايشان باز شده ببينيم آيا شيطان به اينها وحي مي‌كند اين حرف‌ها را؟ كه هم در كنفرانس برلين هم در ايران و هم در روزنامه‌ها، پارازيت‌بود كه ول مي‌كردند مثلاً اين باند تشكيلات مي‌گفتند كه قرآن به پيامبر(ص) وحي نشده، نشسته در كوچه‌هاي مدينه و مكه و يا در غارهاي كوه حرا، خودش اين را نوشته در حاليكه خود قرآن 1400 سال است كه ندا مي‌دهد كه يك سوره مانند سوره‌هاي من بياوريد، مثل آيه‌هاي من آيه بياوريد، كه كسي نتوانست بياورد باز هم مي‌گفتند كه فاطمه(س) براي ما نمي‌تواند الگو باشد بلكه نوشين، اوشين، قنبر يا قيدر مي‌توانند الگو باشند ولي خلاصه اين بحث اين آقا اين است كه مي‌گويد ما همه اين صحبت‌ها را مي‌كرديم تا:
1 - بتوانيم ايمان مؤمنين را ضعيف كنيم، دقت كنيد اين مي‌گويد ما اين حرف‌ها را زديم تا ايمان مؤمنين را ضعيف كنيم و از استقامت بيندازيمشان! دقت مي‌كنيد؟
ضعيف كنيم! دقت كنيد. اين مي‌گويد: ما اين حرف‌ها را مي‌زديم تا ايمان مؤمنين را ضعيف كنيم.
2 – ماهيت نظام ما چيه؟ توحيد. مي‌خواستند آن را تغيير بدهند به شرك! آيا ماهيت نظام اسلامي ما چيه؟ وحدت، مي‌خواستند آن را به نفاق تغيير بدهند. مي‌بينيد اين خلاصه گفته كسي است كه مثلاً توبه كرده، اينها گفته‌اند مي‌خواستند قانون اساسي را تغيير بدهند.
آخه من مي‌گويم اين قانون اساسي را كه اينهمه مجتهد در خدمت امام نوشتند آخه تو چه سرت مي‌شود از مسائل: مبتدا ، خبر، ادبيات ، فلسفه؟ خير پس تو چطور مي‌خواهي اين قانون اساسي را كه انسان‌هاي عالم نوشته‌اند تغيير بدهي؟ با كدام قدرت مي‌خواهي اين را تغيير بدهي؟
اگر قرار باشد قانون اساسي تغيير كند بايد اينطور تغيير كند اگر الان اين ده نفري كه به آنها صلاحيت داده‌اند تا رئيس جمهور بشوند بيايند وقعاً قبل از تبليغاتشان هر ده نفرشان جمع شوند و يك اطلاعيه بدهند.
بابا مي‌گويم در زمان تهيه قانون اساسي حق رهبر در آن ادا نشده. بايد اين ده نفر يك اطلاعيه بدهند و همه امضا كنند و بگويند هر كدام از ما قرار است رئيس جمهور بشويم بايد عزل و نصبمان با رهبر باشد و ما هم پشت سر رهبر هستيم و بگويند مجلس خبرگان شما هم اين قانون را تأييد كنيد به اصلاح، به همان طريقه صالحه كه علي اميرالمؤمنين(ع) انجام مي‌داد.
«اين علي افشاري، جناب آقا مي‌گويد: هدف ديگر ما اين بود كه ولايت فقيه را ريشه كن بكنيم و بگذاريمش كنار.
مرد حسابي! بجاي اينكه اين كار را بكني بيا جمع شو و يك اطلاعيه بده و بگو ملا حسني اينطور گفته، مگه آسمان‌ها به زمين مي‌ريزند؟
بگوييد آقا همانطور كه رئيس قوه قضائيه ما عزل و نصبش برعهده شخص رهبر است ما ده نفر هم همه به اتفاق تصميم گرفته‌ايم عزل و نصب رئيس جمهور به دست رهبر باشد، ولي اگر گفتند، خير نمي‌گويند برادر اين دنيا دنياي طريقه صالحه است. انسان بايد از روايت‌ها چيزي بفهمد و از روايت‌ها مطلبي بفهمد. اين روايت را من نمي‌گويم كه! حضرت علي‌بن‌ابيطالب(ع) در 1300 سال قبل گفته، چون بعد از يك ميليارد سال ديگر را هم ديده، حالا را هم ديده، چرا؟ چون او در عالم الله بوده است و هست پس به جاي اينكه اينهمه تبليغات و به جاي اين كه اينهمه پول خرج كنيد بياييد شما ده نفر كه در هيچ يك از هفت دوره قبل اين فرصت طلايي بدست نيامده ولي در اين دوره اين فرصت طلايي براي شما ده نفر كانديدا دست داده پس بياييد اين اطلاعيه را بدهيد ديگر و بگوييد كه عزل و نصب رئيس جمهور بايد با رهبر باشد. به خداوند قسم با رهبر است.

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 6 امرداد، 1385 -

يادداشت های طنز از نبوی

تنها تو مى‌مانى، نصرالله!

قصد داشتم از همين هفته فرم ستون طنز را تغيير بدهم. و در همين ستون به نوشتن چيزهايي شبيه داستان در مورد مسائل روز بپردازم. اين قصد را از هفته آينده اجرا خواهم کرد. چون تعطيل بخشي از سايت روز در اين هفته احتمالا باعث مي شود که وجهه خبري سايت کمرنگ شود و اگر من هم به مرور خبرها نپردازم، آن وقت ممکن است خداي ناکرده خوانندگان يک هفته بي خبر بمانند و کمي از ناراحتي هاي روحي شان کم شود که در اين برهه حساس زماني اصلا به صلاح نيست.

امروز مروري مي کنيم به خبرهاي ايران و جهان و طبعا جاهاي ديگر...

نامه هايت را براي گريه کردن دوست دارم

نامه دوم احمدي نژاد که با هزار اميد نوشته شده بود، براي مرکل ارسال شد. مرکل گفت: « مرکل: اين نامه ارزش پاسخگوئي ندارد.» آگاهان پيشنهاد کردند که براي جبران کمبودهاي احتمالي در رئيس جمهور خوشگل کشورمان، يکي از رهبران جهان را پيدا کنيم که به نامه احمدي نژاد جواب بدهد. در راستاي بي اعتنايي جهاني به امت شهيدپرور، روسيه نيز اعلام کرد: «بيانيه لاريجاني هيچ ايده جديدي ندارد.»

مشتي بي غيرت

رئيس جمهور خوشگل و مودب کشورمان، پس از اين که خواستار جلسه اضطراري کشورهاي اسلامي شد، ديروز در يک اظهار نظر ديپلماتيک که بنابه سفرش رهبري در آن ظرائف ديپلماسي در نظر گرفته شده بود، گفت: « مشتي بي غيرت در برخي کشورهاي اطراف حاکمند.» قرار است شوراي نگهبان و وزارت کشور احمدي نژاد از اين به بعد انتخابات کشورهاي اطراف را برگزار کند تا از ورود افراد بي غيرت در انتخابات ممانعت به عمل بيايد.

مجاهدين خلق

واقعا دنياي عجيبي است. هيچکدام از شما اصلا باور مي کرديد که بيست سال بعد به اينجا برسيد؟ مجاهدين خلق در پاسخ به طرح دولت عراق براي بيرون کردن اين گروه از عراق اعلام کردند که نخست وزير عراق عامل جمهوري اسلامي است و مجاهدين هم در عراق مهمان آمريکا هستند. آگاهان توضيح دادند که: اصولا علتي که مجاهدين تشکيل شدند براي اين بود که مي خواستند عليه منافع آمريکا در ايران ترور کنند. و همه اقدامات تروريستي شان هم عليه آمريکا بود. بعد از انقلاب هم چون مي خواستند با آمريکا مبارزه کنند با دولت درگير شدند.... فکر مي کنيد اگر حنيف نژاد و سعيد محسن روزي را مي ديدند که سازمان شان برسد به جايي که رسيده است، اصلا چنين غلطي مي کردند؟ زياد تعجب نکنيد، در زندگي هرکدام از ايرانيان که نگاه کنيد همين وضع را مي بينيد.

دين دولتي و دولت ديني

کروبي، لري که عصباني بود، در يک مصاحبه آتشين شلوار جنتي را بادبان کرد. از طرف ديگر رئيس دفتر انتخابات حزب اعتماد ملي گفت: «اعتماد ملي به دنبال دولت ديني به جاي دين دولتي است.» آگاهان توضيح دادند که اين دو تا زياد با هم فرق ندارند.

جنگ جنگ تا نابودي

مصاحبه عباس عبدي را که فعلا دچار دپرسيون شديد است، در مورد لبنان بخوانيد. حرف هاي جالبي زده است. بطوري که آدم بعد از خواندن مصاحبه احساس مي کند که همه نوشته هاي عبدي هم آدم را عصبي نمي کند. امروز بالاخره حسن نصرالله، نماينده دفتر ولي فقيه در جنوب لبنان، از دولت لبنان خواست که مذاکرات براي تبادل اسرا را انجام دهد. همچنين دو روز قبل 65 موشک حزب الله به شمال اسرائيل پرتاب شد، که در اثر پرتاب اين 65 موشک شش نفر مجروح شدند. همچنين در طول عمليات اسرائيل تا به حال 300 لبناني کشته و 100 پل از جمله بزرگترين پل خاورميانه تخريب شده است. به نظر شما چنين عملياتي اگر قرار بود در ايران اتفاق بيفتد چه مي شد؟

بن بست گنجي

مصاحبه عباس عبدي در مورد اکبر گنجي فارغ از اينکه نوعي ياس فلسفي منطقي و اندکي واقع بيني داشت، حرص آدم را درمي آورد. انگار که خيلي ها منتظر بودند اکبر از زندان آزاد شود و به خارج بيايد تا خشتکش را بادبان کنند. عباس عبدي گفت: «اکبر گنجي شايد بتواند يک کوچه بن بست در تهران را تصرف کند.» آگاهان پرسيدند: حالا مگر گنجي قرار است عمليات نظامي در تهران بکند؟

سيگار فروشي که از زندان زنان آمد

خوشم آمد، به اين مي گويند يک واکنش جالب. منيژه حکمت مجوز فيلمش را نگرفت به همين دليل مي خواهد روبروي وزارت ارشاد سيگارفروشي کند. پيشنهاد مي شود روزي يک بار هم برود به دفتر وزير ارشاد و بگويد: کبريت دارين؟

چهره هاي جديد

واقعا اين يک راه حل ايراني و درست است. مگر نه اينکه ما در ايران هميشه چهره هايي را مي سازيم و بعد آنها را به لجن مي کشيم و از تاريخ و حتي جغرافياي ايران حذف مي کنيم. مثلا همين مهاجراني عزيز که يک عمر زحمت کشيد و چهره اي بزرگ شد و حالا، هم از تاريخ ايران حذف شده و هم از جغرافياي ايران. جميله کديور گفت: « اصلاح طلبان سراغ چهره هاي جديد بروند.» آگاهان توضيح دادند که چهره جديد نداريم. فعلا همين قديمي هايي که زائيديم بزرگ کنيم بعد.

سؤال، سؤال، سؤال

دقت کرديد که در اينترنت و بخصوص توسط هموطناني که در فرنگ بسر مي برند چقدر سووال مطرح مي شود؟ و دقت کرديد که هر وقت يک آدمي گير اين اپوزيسيون مادر مرده محتضر مي افتد، بلافاصله تناقضاتش را استخراج مي کنند؟ در همين راستا به برخي سؤالات که در تيتر مطالب اينترنتي يافته شد، پاسخ هايي مي دهيم:

خسرو ناقد: آيا فلسفه و دين با هم در تعارض اند؟

جواب: بله، فلسفه موضوعي است که وقتي کسي از آن حرف مي زند ما ايرانيان فکر مي کنيم آدم حسابي است و به همين دليل حرفش را گوش مي کنيم، اما دين موضوعي است که وقتي کسي از آن حرف مي زند ما مي فهميم قرار است يک بلايي سرمان بياورند و فرار مي کنيم.

الاهه بقراط: تناقضات اکبر گنجي چيست؟

جواب: مهم ترين تناقض اکبر گنجي اين است که فکر مي کند بايد زنده بماند و مبارزه کند، در حالي که ما دوست داريم او بميرد و ما برايش شعر بگوئيم.

مسعود بهنود: آيا اکبر گنجي بايد با بوش ملاقات کند؟

جواب: اکبر گنجي اگر بخواهد به حرف ملت ايران گوش کند بايد با بوش ملاقات کند، بعدا ملت ايران از او خواهند پرسيد چرا با بوش ملاقات کردي؟

مسعود اسکندري: چرا چپ در خاورميانه به محاق رفته است؟

جواب: چپ در خاورميانه به محاق نرفته است، فقط تفاوتش اين است که چپ سابق خاورميانه سبيل داشت، چپ فعلي ريش دارد.

شعري براي نصرالله

من با عليرضا قزوه دوست هستم و خيلي هم دوستش دارم. مثل هر شاعر ديگري تمام وجودش احساسات است. اما شعري که براي حسن نصرالله گفته بود، باعث شد من هم شعري براي حسن نصرالله بگويم. اين شعر را همين جا بخوانيد.

تنها تو مي ماني نصرالله

نصرالله! تو حسن نيستي

تو حسيني

که به جاي رفتن به بيابان کربلا

آمده است به خيابان بيروت

و آدرس خانه علي اصغر را داده است

تا هواپيماهاي يزيد علي اصغر را بکشد

و تو زنده مي ماني

نصرالله! تنها تو مي ماني

چون اين جوري که معلوم است

همه را در لبنان مي کشند

و بعد معلوم مي شود نصرالله رفته است به سوريه

نصرالله! شمشير را از سران عرب نگير

چون آنها سالهاست که شمشير ندارند

و اگر داشتند هم به تو نمي دادند

مگر ديوانه اند که کشورشان را به گه بکشند

نصرالله! تو پيروز مي شوي

و لبنان نابود مي شود

و وقتي تو به ايران آمدي ما از تو استقبال مي کنيم

و تو مي تواني باز هم برگردي و بقيه لبنان را هم تبديل به جهنم کني

بهشت بيروت ديگر وجود ندارد

حزب الله در هر جايي هر بهشتي را

به آشغالداني تبديل خواهد کرد

هر جا که باشد

نصرالله! چفيه ات نماد مهرباني است

و هر وقت هر کس آن را ببيند بلافاصله جنگ مي شود

جنگي براي مهرباني

و دشداشه چيز مزخرفي است

چون سفيد است و دراز است

و چفيه خوب است

چون چهارخانه است و دراز نيست

نصرالله! امروز نام تو در قلب همه مسلمانان است

مثل نام احمدي نژاد

بايد دست به دست همديگر بدهيد

تا جهاني پر از بمب و موشک بسازيد

نصرالله! تنها تو مي ماني

چون عباس رفتي براي کودکان تشنه آب بياوري

اصلا عين خيالت هم نيست که ممکن است تو را بکشند

اگر واقعا اين طور است پس چرا کسي تو را نمي بيند؟

آيا ما را سرکار گذاشته اي؟

ضمنا اصلا مشکل کودکان تشنگي نيست

مشکل بمب است، آب مي آوري براي جلوگيري از بمب؟

به بهانه آب رفتي دمشق؟

جان شاعر به فدايت که مظهر فداکاري بودي!

نصرالله! توئي که ايستاده اي تا بچه هاي بيروت کشته نشوند

در حالي که اين احمق ها

اين بي شعورها

اين پدرسگ ها

و ساير فحش هايي که نشان دهنده عمق کينه شعر من است

جوري وانمود مي کنند که اگر تو نبودي بچه هاي لبنان را کسي نمي کشت

نصرالله! تنها تو مي ماني و بمان

بمان تا آمريکا و اسرائيل به جاي حمله به ايران لبنان را نابود کنند

بمان تا انرژي هسته اي حق مسلم ما باشد

بمان تا شوي لباس اسلامي تهران برگزار شود

بمان تا رئيس جمهور ما به ترکمنستان برود و وبا را هم با خودش ببرد

بمان تا شوراي امنيت درمورد ايران تشکيل نشود

بمان و به جاي ما بجنگ

بمان و بدان که بچه هاي بيروت به جاي تو مي ميرند

بمان و بدان که ما برايت شعر مي گوئيم

نصرالله! بمان

اگر تو نماني دهان مان آسفالت مي شود

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 6 امرداد، 1385 -

سلام توی گرمای تابستان ادم حوصلهء نوشتن نداره اما این فوتبال و آدمهاش مگر میزارن تا دیروز همه سر اینکه سر مربی تیم ملی بشن دعوا میکردن ولی حالا سر نخواستن این پست دعواست ولی در کل زیدان هم خوب سری زد وثابت کرد که مثل حسین (حسن) کعبی بچه با غیرتیه اما معلوم شد که از بچه های لشکر اباد که محله ای حسین کعبی است هم خطرناکتره نظر شما چیه زیدان کار خوبی کرد

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 27 تیر، 1385 -

خوش غيرت

با سلام دیروز جناب خوش غیرت پرسپولیس به خوش غیرت استقلال تبدیل شداین خوش غیرت سابق که دعوی همه چیز داشت ظرف چند روز رنگ عوض کرد و از بازیکن محبوب قرمز به بازی کن محبوب ابی تغییر ماهیت داد تا مشت محکمی به دهان همهء انهایی باشد که میگویند پول حلال مشکلات نیست همهء ما دیدیم که مدیران ابی چگونه ضعف مدیریت خود را در پس این نمایش سخیف پنهان کرده و با احساسات هواداران خود بازی کردن اخر بازیکنی که توسط بهترین مربی خارجی( حال حاضر) مشغول در ایران کنار گذاشته شده چگونه برای تیم قهرمان مفید است بهتر است این مدیر عامل به جای وارد شدن به یک بازی احمقانه به فکر جدب بازیکن های درجه یک ایرانی ودرجه دوم خارجی باشد نه این دلالان شهرت وغیرت

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 27 تیر، 1385 -

تابستان وگرما و جام جهانی و ...

با سلام خدمت دوستان وسروران گران      

شرمنده روحیهيه ورزشکاری دوستان که من این مدت نبودم  ولی در این مدت رويداد های جالبی داشتيم مثلا تعرفه یه واردات تلفن همراه 60% شد یک شبه یا علی دایی بعد از

 

هفت سال وچند ماه روی نیمکت ذخیره تیم ملی بود در ضمن شایعه شده بعد از جام جهانی به سلامتی از خدمت این اقای فوق الذکرو همه دور و ورییاش راحت میشیم  وایمان مبعلی هم به تیم ملی برمیگرده

عجالتا" عیار دولت احمدی نژاد هم با این کارش در مورد؛ مورد بالا معلوم شد و چون من هم از زدن حرف سیاسی به شدت وحشت دارم وشبها هم خواب نمیبره حرف سیاسی نمیزنم 

و راستی یک خبر شیرین درباره ای احمدی نژاد اینکه گویا یک کارخانه روسی،چهره احمدی نژاد را روی شکلات های تولیدی خود طراحی کرده است . پس از پخش این خبر بود که شایعه شد شعار زیر برای سفر استانی بعددی رییس جمهور توسط عدهای از طرفداران احمدی نژاد مطرح شده:

(( تو خودت قند ونباتی . . . شکلاتی، شکلاتی، . . .))

 

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 30 خرداد، 1385 -

استاد رسولی يا ... بزرگ

با سلام والبته احترام به همه دوستان گرامی امروز فرصتی دست داد تا از وقایع موتحیرعغول 4سال اسارت در بند دانشگاه ازاد آبادان مطلبی بنویسمهمه دانشجو های رشته حسابداری تا پایان عمر یک نفر را فراموش نمیکنند وان کسی نیست جزء جناب اقای استاد رسولی ....

استاد فوق الذکر مدرس دروس تخصصی رشته ای حسابداری والبته استاد انحصاری تدریس اصول حسابرسی 1و2میباشدنام برده از محبوبیت زایدالوصفی در میان دانشجویان نگون بخت این رشته در گوشه جنوب غربی ایران(سرزمین نابود شده یا همون آبادان خودمون)برخوردار است الغاب اوکه شامل عناوینی از قبیل عقده ای بزرگ ،آخرین بازمانده ،پادشاه دانشگاه،تیمسار و... (که باقی الغاب قابل نوشتن نیست)میباشد که بر روی

صندلی ،دیوار وحتی درب دستشوایی به چشم میخورد و هر تازه واردی را به اندیشه ای ژگرف فرو میبرد براستی رسولی کیست؟ او متولد ماهشر میباشد مدرک فوق خود را از دانشگاه تهران گرفته پدر وی نجار بوده واز زن دوم پدر خود واخرین فرزند خانواده میباشد فعلا یک زن داره پوست سبزه ای داره همیشه زیر پیراهنی یخه گرد میپوشه که مگن تا قبل از ازدواج رنگش ابی بوده یک پراید سفید داره رحم عاطفه و محبت هم شنیده ویا دیده نشده که داشته باشه خوب حالا بریم سر اصل موضوع هر دانشجوی نگون بختی به واسطه ای انحصار موجود در درس حسابرسی حداقل باید 6 واحد با استاد فوق الذکر بگیره که اصولا آدم خوش شانسی پیدا نمیشه که این 6 واحد را( نیفته از جمله بنده) جلسه ای اول با این جملات شروع میشه :در این کلاس کسی حق استفاده از ادامس، تلفن همراه نداره صحبت نباید بدون اجازه من بشه واز همه مهمتر بعد از من کسی حق امدن به کلاس را نداره (خوب راست میگه بعد از ایشون کمتر دانشجویی جراعت امدن به کلاس را دارد زیرا ایشان با کلماتی قصار که همیشه در استین دارند او را مورد مهرجویی و همر ورزی قرار میداهند)

در ضمن با در اول هر جلسه حضور و غیاب با نگاهی تیز بین به طور تماما" حرفه ای انجام میشود هر کس هم به حد نصاب 3 غیبت رسید بدون هیچگونه گذشتی خوب دوستان تا بدین جا حتما" حساب کار دستتون اومده البته من در اینجا وظیفه خود میدانم که به این مورد اشاره کنم که سر این کلاس جیک خواهران در نمیاد ولی ما اقایون گاهی حرکاتی انجام میدهیم مثلا" در یک مورد ماجد و مجتبی کنار هم نشسته بودن ماجد در سالنامه اش جمله ای خطاب به مجتبی نوشت و با اشاره به او گفت بخوان که در همین استاد گفت: انشا... خبر خوبیه

راستی در مورد امتحان معرفی به استاد هم به کسی بیشتر از 10 نمیده

مراسم برگذاری امتحان پایان ترم

محل برگذاری امتحان و مراقبین را شخص عقده ای بزرگ انتخاب میکنه، سوالات را شخصا" تکثیر میکنه وبا دست خودش روی میز دانشجو میزاره که یه دفعه کسی جای کس دیگه امتحان نده حداکثر فاصله بینه صندلی ها را رعایت مکنه وقبل از شروع امتخان اخطار میده که هیچ کسی کیف جزوه تلفن همراه پیشه صندلی ویا توی جیب خودش نداشته باشه بعد هم که باید 30 سوال تستی را در 30 دقیقه جواب بدی راس 30 دقیقه هم استاد میاد میگه ورقها بالا بعد هم مسائل که خیلی مشکل هستن در کل خیلی ها از این درس نمره نمیارن حتی خیلی ها هم فقط وفقط به خاطر این درس مشروط میشن ویا از دانشگاه انتقالی میگیرن از جمله یکی از دوستان خوب خودم که نمیگم کیه ولی خیلی ها موندن و 9 ترمه شدن فقط وفقط به خاطر رسولی یک بار بچه ها خواستن به کمک یکی از اساتید که دکترای حسابداری دارن(استاد رضایی میرقاعد) این انحصار کمونیستی را بشکنند که دست های پشت پرده نگذاشت و استاد رضایی هم یک ترم به حالت قهر از دانشگاه رفت این را گفتم که نگی منه بچه اهواز کم اوردم حالا من هیچی بچه های ابادان نتوانستند کار انجام دهند

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 6 خرداد، 1385 -

نظر نميدی

 

 ساعت

عجب پرونده خوبیست ساعت

                             نماد مهرورزی چیست؟ ساعت

برای صرفه جویی روز و شب را

                    پس از این می نمایم بیست ساعت

---------------------------------------------------------------------------

شباهت

شباهت برنامه انرژی هسته ای با کرایه تاکسیی آن است که جلو پیشرفت هیچ کدام را نمی توان گرفت

------------------------------------------------------------------------- 

نکته

سابق بر این می گوفتند کارمند نیمه وقت و کارمند تمام وقت. حالا میگویند بیکار تمام وقت ، بیکار نیمه وقت ، بیکار پاره وقت.

----------------------------------------------------------------

حروف والی!

بابا جان حروف والی چی هستند؟

جان بابا- آنهای هستند که نوشته میشوند ولی خوانده نمیشوند.

مثل چی؟

مثل جوانان ، فارغ التحصیلان، کارمندان، آسیب پذیران.........!

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 20 اردیبهشت، 1385 -

توهين به مقدسات مسلمانان

خوبی از ما بدی از شما رسم زمانه اينه نه غلاممممممممم؟؟؟

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 15 اردیبهشت، 1385 -

زندگی يعنی چی تو نظری نداری؟؟؟

زندگی به تناسب شهامت انسان گسترش

 

 ميابد و يا فرو مينشيند

سر سبزترين بهار تقديم توباد

                 اوای خوش هزار تقديم تو باد

 

گويند که لحظه ای است روييدن عشق

                  آن لحظه هزار بار تقديم تو باد

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 13 اردیبهشت، 1385 -

زير اب زنی از نوع شعرا

اين شعر رو داشته باشيد خيلی جالبه....

حافظ ميگه:

اگرآن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبريزی ميگه:

اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چيز می بخشد ز مال خويش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

و شهريار ميگه:

اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندويش بخشم تمام روح اجزا را

هر آنکس چيز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شيرازی که برده جمله دلها را

نظر شما چيه؟؟؟؟

با کدومش موافقيد؟؟

 

جالبه شاعرها هم ....

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 13 اردیبهشت، 1385 -

سن دختر خانم‌ها از 14 تا 28 و خصوصيات اخلاقي اونا:

سن ۱۴ سالگي: تا پارسال هرکي بهشون مي‌گفت: چطوري؟ مي‌گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن: مرسي خوبم!

سن ۱۵ سالگي: هرکي بهشون بگه سلام، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاري و رنگ آميزي و ...!)

سن ۱۶ سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم مي‌خوان خودکشي کنن! ... شوخي هم ندارن!

سن ۱۷ سالگي: نشستن و اشک مي‌ريزن! ... بهشون بي‌وفايي شده! ... (کوران حوادث!)

سن ۱۸ سالگي: ديگه اصلاً عشق بي‌عشق! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي‌کنن!

سن ۱۹ سالگي: از بي‌توجهي يه نفر رنج مي‌برن! ... فکر مي‌کنن اون يه آدم به تمام معناست!

سن ۲۰ سالگي: نه، نه! ... اون منو نمي‌خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلي مي‌گيره! مي‌دونم!

سن ۲۱ سالگي: فقط ۲۷-۲۸ سالگي قصد ازدواج دارن! فقط!

سن ۲۲ سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چي نباشه!)

سن ۲۳ سالگي: همهء خواستگارا رو رد مي‌کنن!

سن ۲۴ سالگي: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه!

سن ۲۵ سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکي نمياد؟! ... هر کي مي‌خواد باشه، باشه!

سن ۲۶ سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!

سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!

سن ۲۸ سالگي: کاش قلم پات مي‌شکست و خواستگاري من نميومدي.

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 8 اردیبهشت، 1385 -

اين تصوير به اين متن هيچ ربطی نداره نه ؟؟!!!

 

خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با يک هم اتاقي دختر بنام Vikki

زندگي ميکند. کاري از دست خانم حميدي بر نمي‌آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود. او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث کنجکاوي بيشتر او ميشد...

مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت:

-        من ميدانم که شما چه فکري ميکنيد، اما من به شما اطمينان ميدهم که من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم!

حدود يک هفته بعد، Vikki پيش مسعود آمد و گفت:

-        از وقتي که مادرت از اينجا رفته، قندان نقره‌اي من گم شده، تو فکر نمي‌کني که او قندان را برداشته باشد؟

-        خب، من شک دارم، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد.

او در ايميل خود نوشت:

مادر عزيزم، من نميگم که شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نميگم که شما آن را برنداشتيد. اما در هر صورت واقعيت اين است که قندان از وقتي که شما به تهران برگشتيد گم شده.

 با عشق، مسعود

 

روز بعد، مسعود يک ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود: 

پسر عزيزم، من نميگم تو با Vikki رابطه داري!  و در ضـــمن نميگم که تو باهاش رابطه نداري. اما در هر صورت واقعيت اين

است که اگر او در تختخواب خودش مي‌خوابيد، حتماً تا الان قندان را پيدا کرده بود.

با عشق، مامان!!!

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 5 اردیبهشت، 1385 -

فرض کنيد دو تا گاو داريد!

عکس جالب

 

فرض کنيد دو تا گاو داريد!

 

سوسياليسم: دو گاو داريد. يکي را نگه ميداريد. ديگري را به همسايه خود ميدهيد.

کمونيسم: دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را ميگيرد تا شما و همسايه‌تان را در شيرش شريک کند.

فاشيسم: دو گاو داريد. شير را به دولت ميدهيد. دولت آن را به شما مي‌فروشد.

کاپيتاليسم: دو گاو داريد. هر دوي آنها را ميدوشيد. شيرها را بر زمين ميريزيد تا قيمت‌ها همچنان بالا بماند.

نازيسم: دو گاو داريد. دولت به سوي شما تيراندازي ميکند و هر دو گاو را ميگيرد.

آنارشيسم: دو گاو داريد. گاوها شما را مي‌کشند و همديگر را ميدوشند.

ساديسم: دوگاو داريد. به هر دوي آنها تيراندازي ميکنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي‌اندازيد.

آپارتايد: دو گاو داريد شير گاو سياه را به گاو سفيد مي‌دهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد.

دولت مرفه: دو گاو داريد. آنها را مي‌دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي‌دهيد تا بنوشند.

بوروکراسي: دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامهء آنها هفده فرم را در سه نسخه پر ميکنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد.

سازمان ملل: دو گاو داريد. فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو ميکند. آمريکا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو ميکنند. نيوزلند رأي ممتنع مي‌دهد.

ايده آليسم: دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. همسر شما آنها را مي‌دوشد.

رئاليسم: دو گاو داريد. ازدواج ميکنيد. اما هنوز هم خودتان آنها را مي‌دوشيد.

متحجريسم: دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.

فمينيسم: دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.

پلوراليسم: دو گاو نر و ماده داريد. از هر کدام شير بدوشيد فرقي نمي‌کند.

ليبراليسم: دو گاو داريد. آنها را نمي‌دوشيد چون آزاديشان محدود مي شود.

دموکراسي مطلق: دو گاو داريد. از همسايه‌ها رأي ميگيريد که آنها را بدوشيد يا نه.

سکولاريسم : دو گاو داريد. پس به خدا نيازي نيست.

ايمان: دو گاو داريد... به خوراک و جا و نيازهاشون مي‌رسيد... شيرشون رو مي‌دوشين... (سهم گوساله رو نه البته!)، آب قاطي‌اش نمي کنيد... هم خودتون مصرف مي‌کنيد... هم مراعات همسايه‌ها رو مي‌کنيد.

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 5 اردیبهشت، 1385 -

پنجاه روش برایه بازی با اعصاب مردم

 

                    پنجاه راه برای بازی کردن با اعصاب دیگران

روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! ﴿این روش برای افرادی که غیر از سادیسم ، رگه هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه

سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زود تر راه بیفتند

وقتی میخواین برین د ستشوی با صدای بلند به اطلاع همه برسونین

وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین

کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید

همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین

جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین

روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین

وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین

از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه

در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین

به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین

وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین

وقتی با بچه ها بازی فکری می کنین سعی کنین از اونها ببرین

موقع ناهارتوی یک جمع جزئیات تهوع وگلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین

ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین

بوتیک چی رو وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچ کدوم جالب نیست و سریع خارج بشین

شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین

اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین

وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته

صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین

روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین

وقتی دوستتون رو بعد ازیه مدت طولانی می بینین بگین چقدر پیر شده

وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود

چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین

بادکنک بچه ها رو بترکونین

مرتب اشتباه لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بهش بخندین

وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین موی بلند بیشتر بهش می یاد

بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین

کلید آپارتمان طبقه سیزدهم تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این راه هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره

ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین

توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنین

هر جایی که می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستکش دوستتون بهتره

حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین

نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین

دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین

عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین

پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین

با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین

شیشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین

موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین

توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارین

شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین

توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین

توی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنین

جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض کنین

یکی از پایه های صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین

توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه

چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین

ورقهای جزوه ء ۳۰۰ صفحه ای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطی پاتی بذارین ، بعد بهش پس بدین

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 2 اردیبهشت، 1385 -

تغيير ساعت؟

یک ساعت جلو یا عقب بردن ساعت ها چه تاثیری در وضعیت اقتصاد بریز و بپاش ما دارد.

جامعه ما که در سال 80 روز تعطیلی دارد و سالانه میلیارد ها لیتر سوخت گران قیمت اعم از

بنزین و گازوئیل را هدر می دهد 30 درصد تولیدات کشاورزی اش تبدیل به ضایعات می شود و

مردم سالانه هزاران تن نان را به دلایلی دور می ریزند و عادت به زندگی مسرفانه ای دارند که

در روز روشن میلیون ها لامپ در ادارات دولتی و بانک ها نورافشانی می کند خنده دار به نظر

می رسد که برای صرفه جویی در مصرف برق یک ساعت زمان را به جلو ببرند.

به نظر من تغییر نکردن ساعت با عادات زندگی ما ایرانیان همخوانی بیشتری دارد .

 

پيام هاي ديگران        link        پنجشنبه، 31 فروردین، 1385 -

يک شعر بسيار جالب از رهی حتما بخوان

شب،چو بوسیدم لب گلگون او    گشت لرزان ،قامت موزون او

زیر گیسوکرد پنهان روی خویش   ماه را پوشید با گیسوی خویش

گفتمش: ای روی تو صبح امید      در دل شب، بوسه مارا که دید؟

قصه پردازی،دراین صحرا نبود        چشم غمازی، به سوی ما نبود

غنچه خاموش او،چون گل شکفت   بر من از حیرت نگاهی کردگفت:

با خبر از راز ما گردید شب           بوسه ای دادیم وآنرادید شب

بوسه را شب دید با مهتاب گفت      ماه خندید وبه موج آب گفت

موج دریا جانب پارو شتافت            راز ما گفت و به دیگر سو شتافت

قصه را پارو به قایق باز گفت          داستان دل کشی زان راز گفت

گفت قایق هم به قایق بان خویش    آنچه را بشنید از یاران خویش

مانده بود این راز اگردرپیش او           دل نبود اشفته از تشویش او

لیک درد اینجاست کآن ناپخته مرد     با زنی آن راز را ابرازکرد

گفت با زن مرد غافل،راز را           آن تهی طبل بلند آواز را

لاجرام،فردا از آن راز نهفت            قصه گویان،قصه ها خواهند گفت

زن به غمازی دهان وا میکند           راز را ،چون روز افشا میکند

 

داستان از رهی دختر بوسه واو

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 30 فروردین، 1385 -

از دست اين دانشگاه

به نام خدای زیبای خدای عشق وخدای بخشنده

بی مقدم میگم من تا چند ماه پیش دانشجوی دانشگاه آزاداسلامی واحد ابادان وخرمشهر بود که به لطف خدا وبا تلاش دوستان صد البته زحمات بی

دریغ وشبانه روزی خودم (والبته با تشکر از حمایت های پدر ومادر گرامی که

در توان خود من را یاری داده) موافق شدم پس از طی حوادث بدیل وشگفت اور و پس از گذشت 9 ترم ناقابل فارق التحصیل شوم البته لطف دوستان

شامل حال من شد وبنده حقیر را در خور دریافت عنوان بد شانس ترین دانشجوی رشته حسابداری دانسته که موجبات امتنان و انبساط خاطر جمع فوق الذکر گشت

وحال اند وصف الترم اخر فی دانشگاه المجمر

در وصف این ترم اخر هرچه که بگویم کم گفته ام فقط به ذکر این نکته درحال حاضر غنائت مکنم که ای اقا ببین چه بلی سر من اورده اند که با خودم

گفتم حیف است که شما از این داستان بس شگفت انگیز بی بهره به مانید القصه این جانب با درس قرائت قران مشکلی نداشتم یا حداقل این چنین

فکر میکردم زهی خیال باطل روز انتخاب واحد اون هم برای دانشجوی ترم اخری روز بسیار حساسیه دلیلش را خودتان بهتر میدانید به هر حال در این

روز من موافق نشدام درس قران را با استاد مورد نظر وبسیار خوب خودم بگیرم وبه ناچار با یک استاد ناشناخته که از ان هیچ سابقه ذهنی نداشتم ا

ین درس راگرفتم در طول ترم چند جلسه من غیبت کردم وچند جلسه استاد تا بالاخره موافق به زیارت استاد موسوی شدیم که ایشون هم به جای ت

دریس به کاری که بیشتر در ان تبحر داشت یعنی نصیحت دانشجو ها علاقه نشان میداد القصه روز موعود یعنی روز امتحان شفاهی فرا رسید من به

همرام یکی از دوستان به محضر استاد شرفیاب شدیم دوستمن با صدای رسا وصوت زیبا به خواند قران مشغول شد که استاد در عین تنگ نظری به ا

و از 12 نمره 10 داد به منه بی هنر هم 7 یعنی حداقل نمره خلاصهدر روز امتحان کتبی من در امتحان شرکت کردم وصورت جلسه را هم امضاء کردم

بعد از اعلام نمرات که اخرین نمره اعلام شده هم همین قران بود متوجه شدم که این درس را برای من حذف کرده اند و به قول معرف همه خستگی

کار به تنم ماند حالا بدو دنبال مسئول دایره امتحانات ایشون کجا هستن مرخصی ای بدبخت اسکندر کی تشریف میارن هفته اینده استاد کجاست از

دانشگاه رفته ما خره کی رو بگیریم کسی پیدا نشد پس تا هفته ای اینده اقای مسئول از سفر قندهار تشریف اوردند خوب حال توی دفترشون نیستند

پس کجا طبقی اول نه طبقی دوم نه وای خدای من حتما" طبقی سوم هستن نه اینجا هم نیست سرانجام با تشکیل یک تیم تجسس از ماموران

(دانشجویان هم دوره)ماهر موفق شدیم ایشان را بعد از 2:20 دقیقه در محل اختفای خود در سلف سرویس دانشگاه در ساعت 10:40پیدا وسوال پیچ

کنیم در اخر ایشان با منت فراوان به دفتر خود امده و پس از جستجوی بسیار فراوان گفتند نیست گم شده نه صورت جلسه هست ونه برگ های امتحان

حالا من چه کنم گفت میتونی یه نامه به شورای عالی اموزش بنویسی که البته معلوم نیست کی جواب بدن بعد از این همه کش وقوس رفتیم پیش

هومن استاد خوبه امتحان معرفی به استاد قرائت نیم واحدی دادم نیم واحد باورت میشه منی که حسابرسی 2 از استادرسولی که به عقدی بزرگ

معروفه 16 گرفتم دومین نمره کلاس شدم حالا قرائت قران را معرفی به استاد امحتان دادم هر کس این داستان را میفهمید تا نیم ساعت به من

میخندید ودانشگاه هم در زمان تصویه پول نیم واحدی را که به من هدیه داده بودن از من گرفت37هزار تومان ناقابل

هرچی از عمق فاجعه بگم گم گفتم در نهایت کار بچه انجام شد ورفتن برای نظام وظیفه و کار من برای تصویه به علت تغییر قوانین مربوطه یک ماه طول

کشید حالا که از دانشگاه راحت شدیم این دفعه به هر دفتر پستی که مراجعه مکنم میگه اول ساله دفتر چه خدمت نداریم

در پایان من به این نتیجه بسیار مهم رسیدم که در کشور ما همه یا دزد هستن یا دیوانه ویا تنبل وزیر کار درو

راستی از این استاد رسولی خیلی داستان دارم که بگم سر فرصت برای شما مینویسم

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 29 فروردین، 1385 -

  RSS 2.0